روستای عربلو

گنبد زرنگار!

نگه کن بر اين گنبد زرنگار!

که سقفش بُود بی ستون استوار!

سراپرده چرخ گردنده بين!

در او شمعهای فروزنده بين!

يکی پاسبان و يکی پادشاه!

يکی دادخواه و يکی باج خواه!

يکی شادمان و يکی دردمند!

يکی کامران و يکی مستمند!

يکی باجدار و يکی تاجدار!

يکی سرفراز و يکی خاکسار!

يکی بر حصير و يکی بر سرير!

يکی در پلاس و يکی در حرير!

يکی بينوا و يکی مال دار!

يکی نامراد و يکی کامگار!

يکی در غنا و يکی در عنا!

يکی در بقا و يکی در فنا!

يکی تندرست و يکی ناتوان!

يکی سالخورد و يکی نوجوان!

يکی در ثواب و يکی در خطا!

يکی در دعا و يکی در دغا!

يکی نيک کردار و نيک اعتقاد!

يکی غرق در بحر فسق و فساد!

يکی نيک خلق و يکی تند خوی!

يکی بُردبار و يکی جنگ جوی!

يکی در تنعم يکی در عذاب!

يکی در مشقت يکی کامياب!

يکی در جهان جلالت امير!

يکی در کمند حوادث اسير!

يکی در گلستان راحت مقيم!

يکی با غم و رنج و محنت نديم!

يکی را برون رفت ز اندازه مال!

يکی در غم نان و خرچ عيال!

يکی چون گُل از خُرمی خنده زن!

يکی را دل آزرده خاطر حزن!

يکی بسته از بهر طاعت کمر!

يکی در گنه برده عمری بسر!

يکی را شب و روز مصحف بدست!

يکی خفته در کنج کيخانه مست!

يکی بر در شرع مسمار وار!

يکی در ره کفر زنّار دار!

يکی مُقبل و عالم و هوشيار!

يکی مدبر و جاهل و شرمسار!

يکی غازی و چابک و پهلوان!

يکی بزدل و سست و ترسنده جان!

يکی کاتب اهل ديانت ضمير!

يکی دزد باطن که نامش دبير!

از اين پس مکن تکيه بر روزگار!

که ناگه ز جانت برآرد دمار!

مکن تکيه بر لشکر بی عدد!

که شايد ز نصرت نيابی مدد!

مکن تکيه بر مُلک و جاه و حشم!

که پيش از تو بودست بعد از تو هم!

مکن بد که بدبينی از يار نيک!

نمی رويد از تخم بد بار نيک!

بسا پادشاهان سلطان نشان!

بسا پهلوانان کشور ستان!

بسا تند گردان لشکر شکن!

بسا شير مردان شمشيرزن!

بسا ماهرويان شمشاد قد!

بسا نازنينان خورشيد خد!

بسا ماهرويان نو خواسته!

بسا نو عروسان آراسته!

بسا نامدار و بسا کامگار!

بسا سرو قد و بسا گلعذار!

که کردند پيراهن عمر چاک!

کشيدند سر در گريبان خاک!

چنان خرمن عمرشان شد بباد!

که هرگز کسی زان نشانی نداد!

منه دل برين منزل جان ستان!

که در وی نبينی دلی شادمان!

منه دل برين کاخ خرّم هوا!

که می بارد از آسمانش بلا!

ثباتی ندارد جهان ای پسر!

به غفلت مبر عمر در وی بسر!

مکن تکيه بر مُلک و فرماندهی!

که ناگه چو فرمان رسد جان دهی!

منه دل برين دير نا پای دار!

ز (سعدی) همين يک سخن ياد دار!

((سعدی))

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 23:52  توسط ahmad  | 

عکس امامزاده سلطان زمان کوه



+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 16:38  توسط ahmad  | 

سیزده بدر سال 90 روستای عربلو

src="http://up.vatandownload.com/images/lkcevx6amupmljruzjrz.jpg" />





+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1390ساعت 8:59  توسط ahmad  | 

یادمان باشد که..................

یادمان باشد که : او که زیر سایه ی دیگری راه می رود ، خودش سایه ای ندارد .

یادمان باشد که : هرروز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را .

یادمان باشد که : زخم  نیست آنچه درد می آورد ، عفونت است .

یادمان باشد که :در حرکت همیشه افق های تازه هست .

یادمان باشد که : دست به کاری نزنم که نتوانم آنرا برای دیگران ! تعریف کنم .

یادمان باشد که : آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند .

یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می آیند ، یادمان باشد که  که دلی نو بخرم .

یادمان باشد که : فرار راه به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی .

یادمان باشد که : باور هایم شاید دروغ باشند .

یادمان باشد که : لبخندم را توى آیینه جا نگذارم .

یادمان باشد که : آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند .

یادمان باشد که : لزومی ندارد همانقدر ک تو برای من عزیزی ، من هم  برایت عزیز باشم .

یادمان باشد که : محبتی که به دیگری می کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد .

یادمان باشد که : برای دیدن باید نگاه کرد ، نه نگاه !

یادمان باشد که : اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید .

یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند .

یادمان باشد که : تا وقتی اوضاع ب;دتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است .

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .

یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست .

یادمان باشد که : من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم .

یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق ، باید احمق بود !

یادمان باشد که : در خسته ترین ثانیه ه;ای عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!

یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم .

یادمان باشد که : سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته اند ، هرکسی سهم خودش را می آفریند .

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود، به دست آوردن هم  دیگر آرزو نیست .

یادمان باشد که : پیش ترها چیز هایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند .

یادمان باشد که : آنچه امروز برایم مهم است ، فردا نخواهد بود .

یادمان باشد که : نیازمند کمک اند آنها که منتظر کمکشان نشسته ایم .

یادمان باشد که : من « از این به بعد » هستم ، نه « تا به حال » .

یادمان باشد که : هرگر به تمامی نا امید نمی شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی .

یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد .

یادمان باشد که : گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد .

یادمان باشد که : خوبی آنچه که ندارم اینست که نگران از دست دادن اش نخواهم بود .

یادمان باشد که : با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک .

یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند .

یادمان باشد که : وظیفه ی من اینست: «حمل باری که خودم هستم» تا آخر راه .

یادمان باشد که : منتظر ِ تنها یک جرقه است ، انبار مهمات .

یادمان باشد که : کار رهگذر عبور است ، گاهی بر می گردد ، گاهی نه .

یادمان باشد که : در هر یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است .

یادمان باشد که :همیشه چند قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است .

یادمان باشد که : امید ، خوشبختانه از دست دادنی نیست .

یادمان باشد که : به جستجوى راه باشم ، نه همراه .

یادمان باشد که : هوشیاری یعنی زیستن با لحظه ها .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 17:30  توسط ahmad  |